فقط اومدم برای خودم اینجا 1پستی بنویسم. فقط 1پست ... اونم این که :
زندگی خیلی عجیبه ، خیلی .... اونقدر که اگه توش خیلی دقیق بشی و تعمق کنی در "رویدادهاش ، بازی هاش ، آدماش ، احساساتش ، گذشت زمانش و ..." میتونه دیوونه کننده باشه.
به قول دوستی قدیمی (گرچه اگر .....) : اینجا همچنان لبخندی بر لبانم میاره. گرچه در و دیوارش تار بسته، تارهایی که غم عجیبی دارن... اونقد مستهلک شده که دربش رو به زور تونستم باز کنم و واردش شم :دی
از تمام کسانی که لحظات سختی بابت من متحمل شدن -هرچقدر لحظه اش یا سختیش کوچک بوده- پوزش میخوام. گرچه کسی از اونها فک نکنم بیاد این پست رو بخونه. فقط در گوشه ای خط خطی دارم می کنم. همینشم بهتر از برگه سفید تحویل دادنه :دی
امیدوارم زندگی شاد و پر از پیروزی و کامیابی داشته باشید :)
بدرود
برچسب:
نویسنده: آناهیتا سامانی